نوروزتان مبارک

http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

کشاورزی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه اش استفاده می کرد یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد. همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و بخاطر این اتفاق ناگوار با او همدردی کردند کشاورز اما به آنها گفت شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی، فقط خدا میداند.
روز بعد از آن اسب به همراه یک گله اسب وحشی به مزرعه ی کشاورز بازگشت. همسایه ها همه به خاطر این خوش اقبالی به او تبریک گفتند اما کشاورز گفت: شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی، فقط خدا میداند. فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود افتاد و پایش شکست. این بار همه متأثر شدند و گفتندعجب بد شانسی ای!؟ اما کشاورز باز هم گفت: شاید این بد اقبالی بوده و شاید هم خوش اقبالی، فقط خدا میداند.
چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده ی آنان آمدند و همه ی جوانان را برای خدمت با خود به جنگ بردند. جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود این بار مردم گفتند: خوش اقبالی یا بد اقبالی. فقط خدا میداند.
4 + / 0 - 1393/10/15 - 16:48  

امتياز مثبت

(4 کاربر)