http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

من زنــــــــــم

دختر ریلکسی هستم . زیاد حوصله ندارم ، یه بار شکست خوردم ، از اون به بعد همش مواظبم کسی به دلم دستبر.. درباره »

مشخصات

موارد دیگر
  • من زنــــــــــم (آفلاين)
  • تعداد پست ها : 30 پست
  • 13 ديدگاه
  • تاریخ تولد : 1373-03-18
  • جنسیت - وضعیت تاهل : f - مجرد
  • مذهب - دین : اسلام
  • شهر ; آذربایجان غربی
  • تحصیلات : دیپلم
  • شغل : bikar
  • وزن: 56 - قد: 167
  • سیگار : نمی کشم
  • مدل گوشی : نوکیا
  • مدل ماشین : ماشینم کجا بود
  • علاقه مندی ها : فیسبوک.زبان انگلیسی.

افتخارات کسب شده

دنبال‌کنندگان

(23 کاربر)

کد QR شخصی

[توضیحات]
من زنــــــــــم کسي را به جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

بازديدکننده

(1177 کاربر)
تبلیغ رایگان
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
هنوز دلخوشی ذهن خسته ام این است : که درخیال خود بی خیال من نشدی
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
آدم که تنها باشد


عاشق عکس هم میشود...


انگار که تنهایی


فقط دنبال جمع کردن حسرت است...


آدم که تنها باشد


عاشق عکس هم میشود...


انگار که تنهایی


فقط دنبال جمع کردن حسرت است.
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
زنی را دیدم:
زاده شد تا دختر کســــــــــی باشد.
بالید تا خواهر کســــــــــی باشد.
ازدواج کرد تا زن کســــــــــی باشد. ...
زاد تا مــــــــــادر کســــــــــی باشد...
... ... بیشتر برای همه "کســـــــــی" بود
و برای خود "هیچ کس".
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
دیـر شُـده!

نِیـــازی بـِه پَشیمــانـی نیستـــ
نِگــران نَبــاش!

هَنـوز هَــم مـی گــویــم کـِـه،
از زمیـن تــا آسمـــان
دوســتت دارمـ!

نِفــرینَــت نـِـمی کُنــم

هَمیــن کـِـه دیگـــر در دُعـــاهـــایـَـم نیستــی
بـَـرایــت کـــافیســت!!!
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
می سـ ـوزم از ایـن دورویــی و نیـ ـرَنگـ ـ یـِکرَنگـ ـی کــودَکـ ـانه می خـ ـواهـَم

ای مـَرگــ ؛ از آن لـ ـَبـانِ خـامـ ــوشـَتـــ ـ یـکــ بـ ـوسه جـ ـاودانـ ـه می خواهـَم
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
בُخــتــــران بــے تقصـیـــرَنــב

ایــــــــن روزهــــــآ

"آבَمـــــــ" نـمـے بـیـنـَنــב

تـــــــا بــرایــشـــ "حـــــــوا" شَـونــــב
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
براے فلــــج کرבטּ یکـــ " زטּ "



لازم نیســت پاهایـش رآ قطع کنے



کافے است بـه او بقبولانے کـه



این پاهـــاے زیبـــــا



براے בویـבטּ و پریـבטּ از روے موانع



ساخته نشــــבه اســـت
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
خـوش بـﮧ حـالــَـتــ ••• فـاحــِشـﮧ •••

بـا تـَنـت بـازے مـے ڪـُنـنـב

[نـــَــهـ]]......◄[בلــَتــــ]]
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
من زنم....

در گلوی زمین گیر کرده ام

قدری حرف می خواهم

و کمی آزادی!!!

دوباره سیب بچین حوا

من خسته ام

بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند.
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
من یک زنم .. مثل خواهرم

مثل همسایه ام... مثل تو

گاه مثل یک عروسکم دست خودش

گیسوانم را رها می کند

چشما نم را سرمه می کشد

لپم را گلی می کند

گاه سوزن و نخم برای وصله جوراب دخترم

گاه کف صابونم برای پیراهن پسرم

من همان هزار دستانم

که هزار دست کم دارم !

گاه بس که خسته ام تی تن مرا می کشد

اجاق لطف می کند و دل مرا

مارمالاد سرخ برای صبحانه فردا می سازد

من شعرهایم را در خواب می گویم

و با طلوع صبح بلند می گویم

صبح بخیر عزیزم نگران نباش

من شاعر نیستم !

بهترین جایگاه من کنار ظرفشویی است

شعرهایم را بی اعتراض همه

برای ظرفها دکلمه می کنم

ظرفها کف می زنند

فردای آن روز موج اف ام شعر مرا می خواند

من شادیم را یک دور والس با جارو

کف آشپزخانه می رقصم

و به جای نماز چادر نماز مادرم را

تند به تعداد رکعتها می بویم و می بوسم

آه خدا کند مردی که به اندازه ظرفهای

آشپزخانه مرا درک نکرد

یک شب فقط یک شب

شعرهایم را فالگوش می نشست ! ؟
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
هر کس به سهم خود از دنيا چيزي بر ميدارد...

من از دنيا دست برداشته ام!!!
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
آدمــ نیـستـــم ؟

حـــوای رانــده شـــده ام یــا مریــم متهــم ؟

منــم کــه روالــ تــاریــخی دنیـــا را بــه هـــم زده امــ ؟

جنگـــ راه انــداختــــه امــ ؟

نــارو زده امــ ؟

دروغ گفتـــه امــ ؟

حیــلـــه بــافتـــه امــ ؟

پـس چـــرا هـــر آدمی جــــان مـــادرش را قســم می خــــورد ؟؟؟
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
متاسف شدم وقتی ...

مردی مـُـرد...!!

هنگامی که زنش را ، در حال زنا دید...!!

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، اما بچه دار شد...!!

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، ولی به خاطر بچه هایش ماند...!!

متاسف شدم وقتی ،پسری، معشوقش را به خاطر پول ، از دست داد...!!

متاسف شدم وقتی ،دختر ، به خاطر شهوت نامردان باکره گیش را ، از دست داد...!!

متاسف شدم وقتی ، مردی ، ناموسش را ، به خاطر مواد، به حراج گذاشت...!!

متاسف شدم وقتی ، جوانی ، ایمانش را بخاطره پول ، از دست داد...!!
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
106

من زنی را زیسته ام
در حنجرهء مردی
که سال ها
نه به هیچ عاشقانه ای
که تنها به فریاد میلرزید
من زنی را زیسته ام
که با چرخش یک "قفل"
تمام زندگی اش واژگون میشد
چرا که ...
وحشتِ وجودِ مردی را به جانش می انداخت
که نگاهش را
نه به مهر
که به خشم ... روی صورت زن میپاشید
من زنی را زیسته ام
که سرش همیشه پایین بود
نه از شرم نوازش های مردش
از وصله های نانجیبانه اش
که " ناجور" به شب و روزش دوخته بود
من زنی را زیسته ام
که سالها پیش مرده بود
و هرگز ندانست ...
نفهمید ...
که عشق
این نیست..
امضا :
من زنــــــــــم
من زنــــــــــم
در به گريه انداختن زن مواظب باشيد!
خدا اشک هاي او را مي شمارد..
زن از کنار مرد متولد شد
نه از پاهاي او که پايمال شود..
نه از سر او که بر مرد برتري يابد!
بلکه از پهلوي او تا با هم برابر باشند!
از کنار بازويش تا حامي اش باشد..

و از کنار قلبش تا معشوقه اش باشد...
امضا :
صفحات: 1 2 انتها