نوروزتان مبارک

http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

یافتن پست: #خنده

ry2
عشقبازی‌ به‌ همین‌ آسانی‌ستــ…
که‌ دلی‌ را بخری‌
بفروشی‌ مهری‌
شادمانی‌ را حر‌اج‌ کنی‌
رنجها را تخفیف‌ دهی‌
مهربانی‌ را ارزانی‌ عالم‌ بکنی‌
و بپیچی‌ همه‌ را لای‌ حریر احساس‌
گره‌ عشق‌ به‌ آنها بزنی‌ .
عشقبازی‌ یعنی :
دست‌ آرام‌ و نوازش‌ بخش‌ بر روی‌ سری‌
پرسشی‌ از اشکی‌
چراغ‌ شب‌ یلدای‌ کسی‌ با شمعی‌
دل‌ آرام‌ و تسلا‌ کسی‌ یا جمعی‌
عشقبازی‌ است :
لقمه‌ نان‌ گوارایی‌ از راه‌ حلال‌
نمک‌ خنده‌ بر چهره‌ در لحظه‌ کار
خداحافظی‌ شادی‌ در آخر روز
نگهداری‌ یک‌ خاطر خوش‌ تا فردا
رکوعی‌ و سجودی‌ با نیت‌ شکر..
عشقبـــازی‌
کار همواره‌ ابر و باد و باران است با دشت و زمین و آسمان..{-35-}
امضا :
ديدگاه · 1396/03/2 - 21:51  
ry2
می شود " زلزله ام "باشی و من " بم " بشوم
کاش با دست تو از روی زمین کم بشوم
می شود بار گرانی بگذاری به دلم .... ؟!
آرزو کردم ام از بار غمت خم بشوم ....
می شود تلخی خود را به منم یاد دهی ...
تا منم مثل تو مرغوبترین سم بشوم .....
می شود باز برایم دو سه تا خاطره از ...؟!
خنده ام محو شود ... مظهر ماتم بشوم ... ؟!
دل خود را بکنم مثل تو آدم بشوم ....... {-35-}
امضا :
ديدگاه · 1396/03/2 - 16:42  
Sina
Sina
اگر همه چیز خریدنی بود!

برای مادرم
کمی جوانی می خریدم

برای پدرم
عمر دوباره

و برای خودم
خنده های کودکی
امضا : انـᓆــב בـפּــב تـפּ بـבنـᓄـهـ ڪهـ نـᓄـیــرωـهـ פֿــפּـטּ بهـ ᓄـغزᓄ
ry2
باز هستی باز چشمان تو غوغا می کند
باز قلبت بودنم را باز حاشا میکند
من پرم از اخرین دیدارت ای زیبا ولی
خوب میدانی دلت از من چه پروا میکند
من همینم خوابگرده کوچه های بی کسی
درد بی درمان من دردم مداوا میکند
سوختم از آتش دیدار تو
شوق دیدارات میان سینه بلوا میکند
نیست در این شب به جز آهو فغان
خنده هایت صبح را در کوچه ها جا میکند
از من دیوانه بگذر من دگر ویرانه ام
مست از جام تو ؛هرشب فتنه بر پا میکند

این غزل را محض لبخندت بگفت عشق ولی
مرگ من از عشق تو افسانه برپا میکند {-35-}
امضا :
ديدگاه · 1396/01/16 - 21:25  
حسین
حسین
عاغا کسی از این ناظرین نیستن توی سایت {-13-}{-9-}
امضا : خدایا چشمی گریان پر زآب/ تقدیر را برایم تو کن انتخاب
ry2
بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود// لب غنچه بی تو به خنده وا نمی شود// همه شب در هجر رخت مویه کنان// این بغض جز به دیدار تو وا نمی شود// همه دلهای شکسته را تو مرهمی// بیا که این درد بی تو دوا نمی شود// عالمی چشم براه منتقم عادلند //این محکمه بی تو بر پا نمی شود //ساغر هستی را تویی آخرین قدح //بی تو هیچ عیشی مهیا نمی شود// صفای دل با صفایان ز توست//دلی بی یاد تو مصفا نمی شود// بقای عالم ز عطر گل نرگس است //بی دیدن این رخ ، دیده بینا نمی شود //چشم ما لایق فیض شرفیابی نیست //ورنه حجت حق بدین آشکارا نمی شود ا//ین جمله را بر عرش برین نگاشته اند “//هر یوسفی یوسف زهرا نمی شود”{-35-}
امضا :
ديدگاه · 1395/11/24 - 20:30  
ry2
گفتمش دل ميخري پرسيد چند ؟// گفتمش دل مال تو تنها بخند //خنده كردو دل زدستانم ربود// تا به خود باز آمدم او رفته بود// دل زدستش روي خاك افتاده بود //جاي پايش روي دل جا مانده بود{-35-}
امضا :
ديدگاه · 1395/11/13 - 21:53  
ry2
خدایا .. وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی... وقت از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی... وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی..{-35-}{-35-}.
امضا :
ry2
هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم،// تا لحظهء خوبي كه بيايي، من و دل حوصله داريم. //گفتي من و تو، قسمت يك پنجره باشيم قبول است.// هر چند به اندازهء پرواز و قفس، فاصله داريم.// يادت که نرفته است عزيزم، اگر درد سري هست،// از خندهء آن روز، از آن كوچه، از آن يك بله داريم{-35-}
/
امضا :
ديدگاه · 1395/11/5 - 21:12  
saeid
saeid
...
من خنده زنم بر دل
دل خنده زند بر من
اینجاست که میخندد دیوانه به دیوانه...
امضا :
ديدگاه · 1395/10/28 - 05:13  
maryam
maryam
در شهر وينسبرگ آلمان قلعه اي وجود داردبنام زنان وفادار
که داستان جالبي داردو مردم آنجا با افتخار آنرا تعريف ميکنند:
در سال 1140 ميلادي شاه کنراد سوم شهر را تسخير ميکند و مردم به اين قلعه پناه مي برند وفرمانده دشمن پيام ميدهد که حاضر است اجازه بدهد فقط زنان وبچه ها ازقلعه خارج شوند
و به رسم جوانمردي با ارزش ترين دارايي خودشان را هم بردارند و بروند به شرطي که به تنهايي قادر به حمل آن باشند قيافه فرمانده ديدني بود وقتي ديد هر زني شوهرخودش را کول کرده ودارد ازقلعه خارج ميشود ...!
زنان مجردهم پدر يا برادرشان را حمل ميکردند شاه خنده اش ميگيرد اما خلف وعده نمي کند و اجازه ميدهد بروند و اين قلعه از آنزمان تا به امروز به نام " قلعه زنان وفادار" شناخته ميشود ا
ينکه با ارزش ترين چيز زندگي مردم آنجا پول و چيزهاي مادي نبود و اينکه اينقدر باهوش بودند که زندگي عزيزان خود را نجات دادند تحسين برانگيز است دعاکنيم دراين روزگار نيز باارزشترين داراييهاي دنیوی ما خانواده وعزيزانمان باشند نه پول،ثروت،ماشین،خانه ،... چرا که ارزش اینها به انسانهای دور و برمان است، به«انسانیت همه مان»
امضا :
Sina
Sina
بس شنیدم داستان بی کسی

بس شنیدم قصه دلواپسی

قصه عشق از زبان هرکسی

گفته اند از نی حکایت ها بسی

حال بشنو از من این افسانه را

داستان این دل دیوانه را

چشمهایش بویی از نیرنگ داشت

دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت

گویی ازبامن نشستن ننگ داشت

عاشقم من، عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

لیک با عاشق نشتن عار نیست
کار او آتش زدن من سوختن

دردل شب چشم بر دردوختن

من خریدن ناز او نفروختن

بازآتش در دلم افروختن



سوختن درعشق را از برشدیم

آتشی بودیم وخاکستر شدیم

از غم این عشق مردن باک نیست

خون دل هرلحظه خوردن باک نسیت

آه،می ترسم شبی رسوا شوم

بدتر از رسوایی ام تنها شوم

وای از این صیدوآه ازآن کمند

پیش رویم خنده پشتم پوزخند

برچنین نامهربان دل مبند

دوستان گفتن ودل نشنید پند

خانه ای ویران تر از ویرانه ام

من حقیقت نیستم افسانه ام

گرچه سوزد پر ولی پروانه ام

فاش می گویم که من دیوانه ام

تا به کی آخر چنین دیوانگی

پیله گی بهتر از این پروانگی

گفتمش آرام جانی؟

گفت:نه

گفتمش شیرین زبانی؟

گفت:نه

گفتمش نامهربانی؟

گفت:نه

می شود یک شب بمانی ؟

گفت :نه

دل شبی دور از خیال
امضا : انـᓆــב בـפּــב تـפּ بـבنـᓄـهـ ڪهـ نـᓄـیــرωـهـ פֿــפּـטּ بهـ ᓄـغزᓄ
ديدگاه · 1395/08/27 - 14:10  
MaHsAa
MaHsAa
یه زن وقتی میخنده، یعنی یه عابر بانک خالی شده

(tr23)
امضا : MaHsAa
ry2
مثل گلدانی که می فهمد خزان یعنی که چه// بی تو می دانم که بَم با یک تکان یعنی که چه// آنقدر موج خیالت خوب و رویایی شده //که نمی خواهم بدانم بادبان یعنی که چه //حالی ام شد با نگاه زیر چشمی های تو //خنده و گریه بطور همزمان یعنی که چه// با عیاری که تو می سنجی مرا با دیگران //تازه فهمیدم که ترس از امتحان یعنی که چه //بعد از اینکه می نویسم از یقین بهتر تویی //این همه لجبازی و شک و گمان یعنی که چه// گفته بودی که غزلهایم رسولان تو اَند//این همه بد گویی از پیغمبران یعنی که چه؟// کاش قبل از اینکه بگذاری به دوشم کوه غم //از یکی پرسیده بودی "نیمه جان" یعنی که چه!{-35-}
امضا :
ديدگاه · 1395/08/1 - 20:06  
maryam
maryam
اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟

روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟

اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟

ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟

اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟

بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه

اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟

چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟

اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟

بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!

اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟

توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟

اجازه هست....؟؟
امضا :
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ