http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

رضا فرياد مي زند:
_

رضا

تنها تنها درباره »

مشخصات

موارد دیگر
  • رضا (آفلاين)
  • تعداد پست ها : 6500 پست
  • امتياز: 7621.1
  • 18188 ديدگاه
  • حالت امروز : شاد و سرحال
  • تاریخ تولد : 1366-04-01
  • جنسیت - وضعیت تاهل : m - مجرد
  • مذهب - دین : اسلام
  • شهر ; هرمزگان
  • تحصیلات : لیسانس
  • شغل : ازاد
  • وزن: 75 - قد: 180
  • وضعیت خدمت : رفته ام
  • سیگار : نمی کشم
  • علاقه مندی ها : کتاب خوندن،ورزش،وب گردی

افتخارات کسب شده

دنبال‌کنندگان

(149 کاربر)

کد QR شخصی

[توضیحات]
رضا کسي را به جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

برچسب ‌های کاربردی

بازديدکننده

(20428 کاربر)
تبلیغ رایگان
saeid
saeid
رضا







مردمی که با آرزوهاشون غرق می‌شن تو قیمه‌ی نذری
مثل یه مزرعه که گندم رو خواب می‌بینه توی بی‌بذری
یادشون رفته اسمِ سربازِ گم شده توی نقطه‌ی مرزی
چندهزار سالِ درس می‌گیرن از شکستِ یه دشمنِ فرضی
دیگه فرقی نداره واسه‌ی کسی، مزه‌ی قرصِ نون، با قرصِ برنج
هنوزم می‌شه خوابِ راحت داشت توی عمقِ یه گورِ راحت و دنج









امضا :
بازنشر شده توسط :
ᵐˢ_ʜɑиιє

{-35-}{-35-}{-35-}
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
{-35-}{-35-}{-35-}

امضا : ♥ اللّهم عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِيَةَ وَ النَّصْر ♥ _
بازنشر شده توسط :
ᵐˢ_ʜɑиιє
امضا : ♥ اللّهم عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِيَةَ وَ النَّصْر ♥ _
بازنشر شده توسط :
نیکا
نیکا
نوشته زیر شرح حال بسیاری از ماست، البته بدبختانه!!↓


"نسل امروز یه پاش رو هواست"


توی سال هایی که "روایت فتح" شب های جمعه پخش می شد، یه خاطره از یه رزمنده پخش شد که
داستان اینجوری بود:
دو تا قایق کنار هم ایستاده بودن یکی پشت جبهه می رفت یکی سمت عملیاتی بی بازگشت!
راوی می گفت: دو دل بودم؛ یه پام تو این قایق بود یه پام تو اون قایق.
شهید (که اسم اش خاطرم نیست) به راوی می گه: یه پا تو بردار!..


حالا هم یکی باید پیدا بشه تا بعضی از ما بگه: یه پاتو بردار...
بگه:
تویی که پیش از ماه رمضون یخچالت از گوشت و مرغ پر کردی! از طرفی به هیچ مرجعی هم اعتقاد نداری ولی روز عید فطر منتظری ببینی مراجع چی تصمیم می گیرن تا بفهمی چند کیلو گندم باید فطریه بدی!...یه پا تو بردار!‌
تویی که می گی اسلام مال ۱۴۰۰ سال پیشه ولی ارثیه خواهرت رو نصف دادی، یه پاتو بردار...


آهای خانم!خواهرم! تویی که هم می خوای امتیاز زن شرقی رو داشته باشی و مهریه ات و بگیری و هم از مزایای زن غربی بهره مند باشی؛
ولی به جای مشارکت در تولید، هفته ای یه بار فیس بوک شوهرت رو چک می کنی.، یه پا تو بردار...


داداشم...
امضا : آدم سخت گیری نیستم اما✔ آدم ✔ سخت گیر میاد ...
4 ديدگاه · 1394/07/23 - 20:39 توسط Mobile
بازنشر شده توسط :
رضا
رضا
زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست
شاید آن خنده که امروز دریغش کردیم
آخرین فرصت خندیدن ماست
زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست
هر کجا خندیدیم ، زندگی هم آنجاست
زندگی شوق رسیدن به خداست
خنده کن بی پروا ، خنده هایت زیباست ...
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
رضا
رضا
سر تا پایم را خلاصه کنند
می شوم "مشتی خاک"
که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه
یا "سنگی" در دامان یک کوه
یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس
شاید "خاکی" از گلدان‌
یا حتی "غباری" بر پنجره
اما مرا از این میان برگزیدند :
برای" نهایت"
برای" شرافت"
برای" انسانیت"
و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :
" نفس کشیدن "
" دیدن "
" شنیدن "
" فهمیدن "
و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمید
من منتخب گشته ام :
برای" قرب "
برای" رجعت "
برای" سعادت "
من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:
به" انتخاب "
به" تغییر "
به" شوریدن "
به" محبت "
وای بر من اگر قدر ندانم…
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
ديدگاه · 1394/07/23 - 20:26  
رضا
رضا
شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری:
به كسی كینه نگیرید
دل بی كینه قشنگ است
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است
دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمی آغوش قشنگ است
نزنید سنگ به گنجشك
پر گنجشك قشنگ است
پر پروانه ببوسید
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس كنید
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است
بشناسید خدا را
هر کجا یاد خدا هست
سقف آن خانه قشنگ است...
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
ديدگاه · 1394/07/23 - 20:25  
رضا
رضا
ویدا
مردی باپدرش در سفر بودکه پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی برای مرده های شما نماز می خواند؟».
چوپان گفت: «ما کسی را برای این کار نداریم».خودم نماز آنها را می خوانم.
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستادویکی دو کلمه زمزمه کرد و گفت: «نمازش تمام شد!»
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت:بهترازاین بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد. از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟»
پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد، با خداوند گفتم: “خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی؟».
به همین سادگی است ارتباط با او
بیندیشیم پیچیده کردن این ارتباط بنفع کیست؟
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
ديدگاه · 1394/07/23 - 20:23  
رضا
رضا
خدا وقتی نخواهد.....
عمر دنیا سر نخواهد شد
گلوی خشک صحرایی...به باران تر نخواهد شد
و تا وقتی نخواهد..
برگی از کاجی نمی افتد..
و باغی
از هجوم داس ها پر پر نخواهد شد
خدا وقتی نخواهد..
دانه ای کوچکتر از باران
گلی بالا رونده مثل نیلوفر
نخواهد شد..
و کرم کوچکی پروانه ای زیبا نخواهد شد..
خدا وقتی بخواهد !!
غیر ممکن میشود ممکن..
ولی وقتی نخواهد
واقعا دیگر نخواهد شد...!!
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
ديدگاه · 1394/07/23 - 20:18  
رضا
رضا
گفتم بچه کجایی؟
گفت: کورد فرقه نیره مه نال کوری کوردستان گورام. مه منالی کوردم .
بعد به من رو کرد و گفت: ئه گر کوردی ئه را کوردی قسه نیه کی
اون لحظه بود که فهمیدم چقدر هویتم رو فراموش کردم. سرمو بالا گرفتم و با زبان مادریم گفتم: کوردم. هه ر مه نالی کوردم و کوردی زوانمه. چه کلهور بووم. چه سورانی چه هورامی چه کورمانجی و...
هه ر منالی کوردی
saeid
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
رضا
رضا
پروانه به هم ریخته گهواره ی خود را
تا باز کند از پر قنداق پرش را

تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد
سخت است که پنهان بکند چشم ترش را
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
ديدگاه · 1394/07/23 - 20:14  
رضا
رضا
گاهی دلم هیچ چیز نمی خواهد
جز گپ ریز ریز با مادرم ...

هی من حرف بزنم
هی او چای تازه دم بریزد...
هی چای ام سرد بشود
هی دلم گرم...

آنجا که چای ات سرد می شود
و دلت گرم
"خانه مادر است"
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
ديدگاه · 1394/07/23 - 20:08  
رضا
رضا
ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ !
ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍ ﻋﻄﺎﺭ!
.
.
.
.
.
.
ﺑﺪﻭﻥ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ ،
ﺗﻮ ﻭ ﯾﺎﺩ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﯾﺪﺍﺭ !!!
امضا : مــــــــددی که چشـــــم مستت به خمـــــــــار کشت مــــــا را ...
ديدگاه · 1394/07/23 - 19:58  
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها