http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

مشخصات

موارد دیگر
  • .... (آفلاين)
  • تعداد پست ها : 3255 پست
  • امتياز: 3352.85
  • 1729 ديدگاه
  • حالت امروز : بی حوصله
  • تاریخ تولد : 0000-00-00
  • جنسیت - وضعیت تاهل : f - مجرد
  • مذهب - دین : اسلام
  • شغل : ک
  • سیگار : نمی کشم
  • مدل گوشی : -
  • مدل ماشین : --

افتخارات کسب شده

دنبال‌کنندگان

(161 کاربر)

کد QR شخصی

[توضیحات]
.... کسي را به جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

برچسب ‌های کاربردی

بازديدکننده

(17033 کاربر)
تبلیغ رایگان
....
....
چی تو چشاته که تو رو انقد عزیز می‌کنه؟
این فاصله داره منو بی تو مریض می‌کنه

اینکه نگات نمی‌کنم یعنی گرفتار توام
رفتن همه ولی نترس! من که طرفدار توام!

هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت
بدون تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت

منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتیم
هیچ وقت نخواستم ببینیم تو لحظه‌ی ناراحتیم

می‌خواستم نبخشمت یکی ازت تعریف کرد
دیدن تنهایی تو منو بلاتکلیف کرد

بیا و معذرت بخواه از جشنی که خراب شد
از اونکه واسه انتقامم از تو انتخاب شد
امضا :
....
....
می‌خواستم بهت بگم چقد پریشونم
دیدم خودخواهیه دیدم نمی‌تونم

تحمل می‌کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه
که بیشتر از خودم قدرتو می‌دونه

چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی‌رحمم
تو می‌خندی چه شیرینه، گذشتن تازه می‌فهمم

تورو می‌خوام تموم زندگیم اینه
دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمی‌رسه به تو حتا صدای من
تو خوشبختی همین بسه برای من

چیکار کردی که با قلبم، به خاطر تو بی‌رحمم
تو می‌خندی چه شیرینه، گذشتن تازه می‌فهمم
امضا :
....
....
اگه من عاشق دیوار بودم
ترک می‌خورد و یه پنجره میشد
اگه غم چشام‌و آینه می‌دید
دلش درگیر این منظره میشد

اگه تنهاییم‌و به شب می‌گفتم
همه شهرو برام بیدار می‌کرد
اگه با کوه درددل می‌کردم
صدام‌و لااقل تکرار می‌کرد

نشون میدی به من بی‌اعتنایی
تو رو می‌خوام ولی به چه بهایی!؟
شاید با مهربونی زیادم
خودم‌و اشتباه توضیح دادم!

منم اون‌که میون شب تیره
نتونست هیچ‌کی نادیده‌م بگیره!
همون‌که با نگاهش به تو فهموند
میشه مغرور بود اما نرنجوند!

میرم جایی که گریه‌م بی‌صدا شه
فراموش کردنم آسون نباشه
امضا :
....
....
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند از این خانه خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان

داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش بخون شسته نگارا تو بمان

زین بیابان گذری نیست سواران را لیک
دل ما خوش به فریبی است، غبارا تو بمان

هر دم از حلقه عشاق، پریشانی رفت
بسر زلف بتان! سلسله دارا تو بمان

شهریارا، تو بمان بر سر این خیل یتیم
پدرا، یارا، اندوه گسارا تو بمان

سایه، در پای تو، چون موج، دمی زار گریست
که سر سبز تو باد کنارا تو بمان
امضا :
....
....
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست

آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش‌رو و باز پسی نیست

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست
امضا :
....
....
همین که می‌نویسم و به واژه می‌کشم تو رو
دوباره بار غم می‌شینه روی شونه‌های من

همین که می‌شکفی مثِ یه گل میون دفترم
دوباره گرمی لبات دوباره گونه‌های من

همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی
دوباره زخم میخورم، دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت نمیشه که نبارمت

گریه فقط کار منه تو اشکاتو حروم نکن
به واژه‌ای نمی‌رسی اینجوری پرس و جو نکن

فاصله‌ها مال منن تو فاصله نگیر ازم
بمون که باورت بشه گریه نمیشه سیر ازم

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت نمیشه که نبارمت
امضا :
....
....
ایستاده ام در اتوبوس
چشم در چشم های نا گفتنی اش.

یک نفر گفت:
«آقا جای خالی بفرمایید»

چه غمگنانه است
وقتی در باران
به تو چتر تعارف می کنند.
امضا :
....
....
اگر شعر‌های من زیباست
دلیلش آن است
که تو زیبایی
..

حالا
هی بیا و بگو
چنین است و چنان است.

اصلاً
مهم نیست
تو چند ساله باشی
من همسن و سال تو هستم

مهم نیست
خانه‌ات کجا باشد
برای یافتنت کافی است
چشم‌هایم را ببندم.

خلاصه بگویم
حالا
هر قفلی که می‌خواهد
به درگاه خانه‌ات باشد
عشق پیچکی است
که دیوار نمی‌شناسد.
امضا :
....
....
چراغارو خاموش کن هوا هوای درده
دوست ندارم ببینی چشمی که گریه کرده

چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
می‌خوام به روم نیارم باید ازت جدا شم

فکر نبودن تو دنیامو می‌سوزونه
چراغارو خاموش کن چشم و چراغ خونه

یه خورده آرومم کن نشون نده که سردی
حالا وقته دروغه بگو که بر‌میگردی

از شرم اشکای من رفتی چرا یه گوشه
ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه

اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه
یه خورده دیرتر برو فقط یه چند دقیقه
امضا :
....
....
از گم شدن همه می‌ترسیم

اما

زیباترین روز زندگی‌ام

روزی بود که با تو در میانه جنگـل

گم شدیم.
امضا :
....
....
بارونو دوست دارم هنوز
چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی
وقتی که بارون می‌باره

بارونو دوست دارم هنوز
بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم
جا می‌گیرن توی یه آه

شونه به شونه می‌رفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون

بارونو دوست داشتی یه روز
تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما
مرداد داغ دست تو

بارون‌و دوست داشتی یه روز
عزیز هم پرسه‌ی من
بیا دوباره پا به پام
تو کوچه‌ها قدم بزن

شونه به شونه می‌رفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون
امضا :
....
....
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا

نوش‌داروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
این‌همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا
امضا :
....
....
شبها که چشم مست تو پرناز می شود
یعنی گره زکار دلم باز می شود

ساز غم کلام تو شیوا و دلپذیر
در خلوت شبانه من ساز می شود

با قصه های روشن باران طلوع صبح
در من سرود عشق تو آغاز می شود

نقش نگاه گرم تو در ذهن سرد من
کم کم بدل به صورت یک راز می شود

یک روز یا دو روز ندانم تمام عمر
دل با غم فراق تو دمساز می شود

با مرغکان عاشق و گنجشککان کوی
بر بام و بر درخت هماواز می شود

وقتی روی زپیشم و تنها شود دلم
آن وقت پای غم به دلم باز می شود
امضا :
....
....
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!

گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن!
من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست
امضا :
....
....
خیلی ممنون انقدر آسون منو داغون کردی
واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی
تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی
منو به محبت دو روزه مهمون کردی

همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا
با همین سر به هواییت منو ویرون کردی
من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم
مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟

همه عالم می دونستن که بری میمیرم
اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی
خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم
خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم
امضا :
صفحات: 6 7 8 9 10 انتها ابتدا