نوروزتان مبارک

http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد



این گروه واسه این ساخته شده که دلامون به هم نزدیک بشه...

خاطرات این گروه می تونه:
باحال و خنده دار
حادثه ای و اکشن
تلخ و ناراحت کننده
رمانتیک و عشقولانه
اتفاقاتی شبیه معجزه
و هر خاطره ی دیگه ای، حتـی از دنیای مجازی باشه

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

khaterebazi

گروه عمومی · 62 کاربر · 58 پست
bahar
bahar
دﻭﺗﺎﺭﻓﯿﻖﻋﺎﺷﻖ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺸﻦ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﻦ 2 ﺟﺎﻡ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺑﺮﺍﯼﺷﻤﺎ
ﻣﯿﺎﺭﻡ
ﺗﻮ ﯾﮑﯿﺶ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ....
ﻫﺮﮐﺲ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ
ﻣﯿﮑﻨﻪ!...
ﺭﻓﯿﻖ ﺍﻭﻟﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽﺍﯾﻦ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶﺑﺮﺳﻪ،
ﺭﻓﯿﻖ ﺩﻭﻣﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ: ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽﺍﯾﻦ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻭ ﺭﻓﯿﻘﻢ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺶ ﺑﺮﺳﻪ.
ﺑﻌﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﯾﻪ ﭘﯿﮏ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﺯﻫﺮﺗﻮ ﺍﯾﻦ
ﺑﻮﺩ!
ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﺍﯾﻦﺩﻭ
ﺭﻓﯿﻖ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺭﻩ♥. {-31-}{-31-}{-31-}
امضا :
sahar
sahar
قدیما یه کاربری هم بود، وقتی چند روز نبودم و میومدم فقط باید چندین صفحه پستای او رو ورق می زدم،

چند وقته هر دفعه که میرم تو پروفش، پستای جدیدش تو همون صفحه ی اول خلاصه میشن اونم مال چند روز پیش{-36-}{-36-}{-29-}

عدنان
امضا :
sahar
sahar
اومدم از درد و غمام خاطره بنویسم...




بـــــــزرگ شدم یادم رفته (tr18) :k:k
امضا :
ديدگاه · 1392/06/31 - 22:13  
sahar
sahar
بعد از ظهری خواهرم داشت GTA بازی میکرد، بالای صفحه سه تا از پنج ستاره ی نشانگر تعقیب پلیسش روشن شده بود.

پرسیدم: یعنی الان سه تا پلیس دنبالتن؟{-29-}

سریع گفت: پ ن پ سه تا ستاره دنبالمن .{-7-}

یقین دارم اینم مث من در آینده هیچی نمیشه :l :l

{-843-}{-843-}
امضا :
sahar
sahar
لهجه ی یزدی رو شنیدین؟{-2-}

عاغا رفته بودیم سفر یا شایدم یه اردو{-2-}. یه جای شلوغ وایساده بودیم، یکی از دخترا پا گذاشت رو پام{-38-} بنده خدا برگشت و معذرت خواهی کرد...(دمش گرم) منم همین جوری

با لهجه ی یزدی یه جمله گفتم : خواهش میکنم، اشکال نداره...{-29-}

سریع پرسید کجایی هستی؟ {-41-}گفتم یزدی{-7-}

حالا عاغا گیر داده بود واسمون یزدی صحبت کن، منم خجالتی، گفتم چی بگم اخه؟{-44-}{-18-}{-18-}

اونم دید هر چی اصرار میکنه فایده نداره، {-36-}گفت بیا من یه بار دیگه پا می ذارم رو پات همون جمله رو تکرار کن :l :l

{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
امضا :
Mehran
Mehran
یادش بخیر...اول ابتدایی از مدرسه که میومدیم سریع همون اول مشقامونو می نوشتیم ک بعدش بریم بازی کنیم...ولی الان مشقامونو تو مدرسه می نویسیم...
امضا : The KinG
ديدگاه · 1392/06/28 - 13:21  
sahar
sahar
یه ساعت پیش داشتم از باغچه سبزی میچیدم{-29-}

چیدن ریحون از باغچه ی خونه؛ اونم از اون ریحون بنفشاش، اونم شبزیر نور چراغ حیاط ، با نسیم خنکی که شب می وزه چه قشنگه . {-41-}{-41-}

آخه همکارام میگن ریحون باغچتونو برامون بیار، هر روز صدام میزنن بیا بریم صبحونه و وقتی من کلی تشکر میکنم و جواب میدم: من هنوز کارم تموم نشده شما برین، میگن: با خودت چیکار داریم؟ بیا ظرف صبحونتو بده و برو :l :l

یعنیا آدم حاضره با همچین همکارای با عشق و محبتی حتی تو معدن هم کار کنه:i (tr18)
امضا :
sahar
sahar
فک نمی کردم اولین پستم تو این گروه این خاطره م باشه، به کسی نگفتمش ولی اینجا می نویسم... شاید چون مجازیه
امضا :
صفحات: 1 2 3 4 ابتدا