نوروزتان مبارک

http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد



این گروه واسه این ساخته شده که دلامون به هم نزدیک بشه...

خاطرات این گروه می تونه:
باحال و خنده دار
حادثه ای و اکشن
تلخ و ناراحت کننده
رمانتیک و عشقولانه
اتفاقاتی شبیه معجزه
و هر خاطره ی دیگه ای، حتـی از دنیای مجازی باشه

کاربران گروه

نمایش همه

مدیران گروه

برچسب‌های کاربری

khaterebazi

گروه عمومی · 62 کاربر · 58 پست
LoSt:)
LoSt:)
با یه بنده خدایی داشتیم همگی عکس خانوادگی نگاه میکردیم ...(هم سن ِ خودمه ،متولد 76 )
زیر عکس نوشته بود: 76/7
بعد این بنده خدا گف اِاِاِ ایجا من یه سالم بوود هنووز :|@-)
یکی از پسرای فامیل برگشت گفت ببین عزیزم من اوون موقع هنو بدنیا نیومده بودم چ برسه به توو :|
بیچاره هنگ کرد چن ثانیه ..بعد تازه 2 هزاریش افتاد ک چی گفته...=)))

امضا :
ديدگاه · 1392/07/3 - 19:29  
LoSt:)
LoSt:)
امروز معلم انگلیسیموووون اوومد گفت :
وقتی میگم دُنت اِسپیکینگ ینی دُنت اِسپیکینگ....:|
ما :|
خودش {-10-}
ما =)))
امضا :
Ali!reza
Ali!reza
عاغا ما یه رفیق داریم اصن داغون کثافت.هر چی بدی میخوره.یبار با بچه ها 200تومن بهش دادیم های بای زد تو روغن موتور خورد!!!!!!!!!؟!!!!!!!!!
Mehran
sh@y@n

HassaN من هنوز همونم همون ...
.....
mobix_
امضا : L.O.T.O.F
Abbas
Abbas
يه سري سر كلاس نشسته بوديم يهو يكي در زد اومد نشست روي صندلياي رديف اول !! يهو استاد باهاش درباره ي درس صحبت كردو اونم داشت با استاد بحث ميكرد !!

بحثشون كه تموم شد استاد بهش گفت شما اسمو فاميلتو بگو برات يه مثبت بذارم يكي از بچه ها گفت استاد بهش 2 تا مثبت بده معلومه درساشو خوب خونده (مثلا ميخواست پسره رو ضايع كنه ) يارو برگشت به پسره نگاه كرد گفت به اين آقا پسر 3تا مثبت بده كه دفه ي بعد براي كسي خير خواهي نكنه من رشتم مهندسيه بلند شد رفت بيرون !!



آقا ما رو ميگي تركيده بوديم از خنده {-843-} اصن يه وضي !! همكلاسيمون تا 2 هفته سر كلاسا حرف نميزد !!

استاد بدبختمونم كه ديد وضعيت خرابه خيلي شيك و مجلسي بحثو عوض كرد از پرسپوليس استقلال حرف زد !! {-843-}{-843-}
امضا :
Abbas
Abbas
يه روز با رفقامون رفته بوديم باغ !! چندتاشون مشروب خورده بودن فاز جنگ گرفته بودن !! اينا دهن مارو سرويس كردن !

نميدونم اين لامصب باهاشون چيكار ميكنه !! يكيشون آرپيچي ميزد ، يكيشون سوار تانك شده بود !!

از اينور خونه ميپريدن اونور خونه كه مثلا تير نخورن !! {843-} مبلاي خونه شده بود سنگرشون !! {-18-} منو ميگي تركيده بودم از خنده !! {-843-}

جالب اينجا بود كه يكي از بچه ها تير خورده بود !! {-843-} يكيشونم شيميايي شد !! {-18-} منو يكي از بچه ها كه نخورده بوديم داشتيم نقش پرستار و براشون بازي ميكرديم

اون پسره كه مثلا تير خورده بود رفتم بالاسرش تا اومدم به پاش دست بزنم داد زد : " آقاي دكتر من حالم خوبه بورو رفيقمو نجات بده " :| اصن يه وضي بود {-843-}


حالا جالبه !! فرداش كه همديگرو توي دانشگاه ديديم يكي از بچه ها برگشته اينطوري ميكنه : "‌ بچه ها ما وقتي وارد باغ شديم يه سرايه دار دم در بود وقتي برگشتيم نديديمش فكر كنم كشتيمش " {-843-}{-843-}{-843-} ما داشتيم تا 10 دقيقه چمناي دانشگاهو گاز ميزديم !!

يه همچين همكلاساي خجسته ايي دارم من !! والا ....
امضا :
mohana
mohana
میرم شام میام {-881-}
امضا :
sahar
sahar
آيدا
آخرش نگفتی کجاها رفتینا،{-36-}{-36-}{-2-}

این همه من آدرس دادم، سحر سرچ شدم واست{-18-}{-18-}
امضا :
sahar
sahar
{-35-}{-35-}ایستادن اجبار کوه بود

رفتن سرنوشت آب

افتادن تقدیر برگ و

صبر پاداش آدم

پس بی هیچ چشم داشتی حراج محبت کنیم

که همگی خاطره ایم{-35-}{-35-}
امضا :
آرش .♥ یاور همیشه مومن ♥
آرش .♥ یاور همیشه مومن ♥
تو دوران مدرسه، همیشه یه احمق بود که میگفت: آقا یادتون رفت مشق شب بدین=))
† ωـُـڪـوت تَـلـخ †
امضا : بیایید از خواستن و داشتن . به بودن و ساختن برسیم ....
LoSt:)
LoSt:)
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.
امضا :
† ωـُـڪـوت تَـلـخ †
† ωـُـڪـوت تَـلـخ †
اولین خاطره عضو شدن در این گروه... : ){-35-}
امضا : من آوازه دهل ام … از دور خوشم...
sahar
sahar
این گروه واسه این ساخته شده که دلامون به هم نزدیک بشه [لینک ضمیمه]

اگه یه خاطره ی باحال و خنده دار داری{-843-} یا شایدم ضایع شدنات فقط واست خاطره شده،{-15-}

اگه یه خاطره ی حادثه ای و اکشن داری{-46-}{-59-}

اگه می خوای یه خاطره ی با احساست رو برامون تعریف کنی،{-41-} اگه از خاطره ی یه اتفاق تلخ رنج می بری{-60-}

یا کمکت به یکی برات خاطره شده، {-29-}حتی یه معجزه برات اتفاق افتاده{-25-}

تو رو به عضویت در گروه خاطره نویسی دعوت می کنم. منتظر شنیدن(ببخشید خواندن{-11-}) خاطره های قشنگت و هم حس شدن باهات هستیم.

خاطراتت ممکنه از دیــــــــــــر باز {-7-}(شاید از کس دیگه ای شنیدی)تا همین چند ساعت پیش ، تو زندگی واقعیت یا حتی تو جامعه های مجازی برات اتفاق افتاده باشن

با حک کردن خاطرات قشنگت رو دیوار گروه خاطره بازی، ما رو هم تو خاطراتت شریک کن. (biagol1)
امضا :
sahar
sahar
مهـــر پر خاطره، خاطره می ماند در دلهای من و تو{-41-}{-41-}

امضا :
صفحات: 1 2 3 4 انتها ابتدا