http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

♪√ღ₣สřİηǍŻ فرياد مي زند:
_

♪√ღ₣สřİηǍŻ

دختر شرقی خسته.... اما هنوز سر پا و امیدوار.... یکم نا آروم.... اگه میتونی آرومم کن........ درباره »

مشخصات

موارد دیگر
  • ♪√ღ₣สřİηǍŻ (آفلاين)
  • تعداد پست ها : 6989 پست
  • امتياز: 10576.55
  • 14047 ديدگاه
  • حالت امروز : نگران و مضطرب
  • تاریخ تولد : 1378-04-26
  • جنسیت - وضعیت تاهل : f - مجرد
  • مذهب - دین : اسلام
  • شهر ; آذربایجان شرقی
  • تحصیلات : دیپلم
  • شغل : مدرس زبان، نویسنده
  • وزن: 46 - قد: 1.53
  • سیگار : نمی کشم
  • مدل گوشی : یکی داشتم راحت از جیب میومد بیرون الان ندارمش!
  • مدل ماشین : در آینده ای نه چندان دور خدا بخواد یه هیوندا
  • علاقه مندی ها : خدا-خانواده-خودم-موسیقی-فیلم-زبان انگلیسی-پزشکی-نوشتن-رمان

افتخارات کسب شده

دنبال‌کنندگان

(240 کاربر)

کد QR شخصی

[توضیحات]
♪√ღ₣สřİηǍŻ کسي را به جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

برچسب ‌های کاربردی

بازديدکننده

(29899 کاربر)
تبلیغ رایگان
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻪ ﭼﯿﺰﻭ ﻧﺨﻮﺭﯾﺪ : ۱ ‏) ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ۲ ‏) ﺗﯿﭗ ۳ ‏) ﺟﺬﺍﺑﻴﺖ . . . . ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ؟ ! ﺑﺨﻮﺩﺍﺍﺍﺍ ﻫﯿﭽﯽ ﺗﻮﺵ ﻧﯿﺲ !!!ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ... ﺟﺰ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﮐﺸﺘﻪ ﻣﻴﺪﻳﻢ ﻭ ﺁﻫﺸﻮﻥ ﭘﺸﺘﻤﻮﻧﻪ ... ﻭﺍﻻﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/24 - 13:03 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
ﺩﺳﺘﺖ ﮐﻪ ﺑﻠﺮﺯﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﯽ ﭘﺎﯾﺖ ﮐﻪ ﺑﻠﺮﺯﺩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﺮﻭﯼ ﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﺑﻠﺮﺯﺩ ﺍﺳﻬـــﺎﻝ ﺩﺍﺭﯼ ، ﺍﺳﻬــــــﺎﻝ ! ﺍﻟﮑﯽ ﻓﺎﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭ …
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/24 - 13:03 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
اگه به مامانم ماموریت بدن که هواپیمای گم شده رو پیدا کنه تو اولین حرکت بهم میگه . . . . . . . . . پاشو ببینم.زیر توونیس
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/24 - 12:59 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
ﯾﻪ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ...???? . . . . . . ﺑﻬﻤﻮﻥ ﮔﯿﺮ ﺑﺪﻩ ﺑﮕﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺳﺘﻮ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﺩﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ ! |:?? ﻣﺎﻡ ﺑﮕﯿﻢ ﭼﺸﻢ ﻋﺸﻘﻢ |:?? ﺑﻌﺪ ﺷﺐ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯿﻢ ﺑﻌﺪ ﺁﺭﺍﯾﺸﮕﺎﻩ ﻧﯿﺎ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ ﺳﻮﭘﺮﺍﯾﺰ ﺷﯽ !?? ﺑﻌﺪ ﻭﺳﻂ ﻣﺠﻠﺲ ﺑﯿﺎﺩ ﺗﻮ ﯾﻬﻮ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﻟﺒﺎﺳﻤﻮﻥ ﺩﮐﻠﺘﺲ !?? ﺧﻮﻥ ﺟﻠﻮ ﭼﺸﻤﺎﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﻩ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﻨﻪ ﺳﻤﺘﻤﻮﻥ ، ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﻋﻘﺪ ﺑﺪﻭﺋﻪ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪﺷﻮ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻩ ﺑﯿﺎﺩ ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﺑﮕﻪ : ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﻣﺜﻪ ﺁﺩﻡ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﭙﻮﺵ ﺯﻥ؟؟ !?? ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﺸﺎﺭ ﻋﺼﺒﯽ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﻨﻪ ﺑﻤﯿﺮﻩ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﯿﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ !?? ﻣﺮﺗﯿﮑﻪ ﻋﺼﺒﯽ !!?? ﻭﺍﻻﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ !???? ﻣﺘﺘﺘﻨﻨﻨﻔﺮﺭﺭﺭﺭﺭﺭﻡ ﺍﺯﺵ!! با من بحث نكنين من حالم خوبه...
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/24 - 12:57 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
منو دوس دارین؟ ①بله ②بعله ③بهله ④اره ⑤اوهوم ⑥اوره ⑦یِس ⑧نعم ⑨همه ی موارد خواهش میکنم صادقانه جواب بدین..اصن ناراحت نمیشم. من جنبم بالاست
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/24 - 12:56 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
يک کارت عروسی دستم رسید ، از بس جذب این کارت شدم ، گفتم برا شما هم تعریف کنم . جریان کارت دعوت ؛ یکی از شخصیت های محترم دخترش رو ، عروس می کنه و بعد توی کارت عروسيش می نويسه که ، بسمه تعالی دوشيزه فلانی و آقای فلانی به ازدواج هم در آمدند. بنا داشتيم جشن با شکوهی بگيريم . شما را هم دعوت کنيم ، اما تصميم گرفتيم بودجه جشن را بدهيم به يک آقا پسر و دختر خانم دیگری تا آنها هم ازدواج کنند. بنابراين جشني نداريم . اين کارت جهت اطلاع بود ، که بدانيد ازدواج انجام شد . گرچه از ديدارتان محرومیم! ولی ، اميدوارم اين عمل خدا پسندانه را بپذيريد و تایید کنید .! التماس تفکر !!! راستی اگر يک سال تشريفات ازدواج رو، تو ایران کم بکنیم... هیچ دختر و پسري بی زن و بی شوهر نمی مونند ، و اگر يک سال پول هايی که تو ساختمون ها خرج دکور سازی و تجملات میشه رو کم بکنیم... بی خونه ای تو ايران نمی ماند . قضاوت با فطرت پاكتان ، نه اينكه ببینیم "مردم چه می گويند؟!!!"
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:32 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
آقا ما یه معلم دینی داشتیم، می‌گفت: دوازده امام رو نام ببر، حالا از آخر به اول بگو، حالا امامای فرد، حالا زوجا، حالا دوتا در میون...!!! توجیحش هم این بود، میگفت: هیشکی نمیدونه شب اول قبر، سوالا چجوری میاد؛ باید از حالا خودتون رو آماده کنید...!!! با چه سختیایی بزرگ شدیم!!(crazy)(crazy)
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:30 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
آن بالا كه بودم ، فقط سه پيشنهاد بود. اول گفتند زنی از اهالی جورجيا ، همسرم باشد. خوشگل و پولدار... قرار بود خانه ای در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با یک كوروت كروکی جگری. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگی سرطان سينه ميگرفت. قبول نكردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. ●□● بعد موقعيت ديگری پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتی گفتند یکی از آنها نه سالگی در تصادفي كشته ميشود گفتم حرف اش را هم نزنيد. ●□● بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر . قرار شد توی محله های پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توی دخمه ای عينهو قبر . اما كسی تصادف نكند. كسی سرطان نگيرد. قبول كردم. حالا كلوديا - همين كه كنارم ايستاده است - مدام میگويد : خانه نور كافي ندارد بچه ها كفش و لباس ندارند يخچال خالی است. اما من اهميتی نميدهم. مي دانم اوضاع میتوانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نميداند. بچه ها هم نميدانند. برگزیده ای از کتاب ؛ "پرسه در حوالی زندگی" این متن خیلی عالیه برای هرکس که دوستش دارید ارسال كنيد
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:28 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
دکتر شریعتی : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم . » «پناه» میبرم «به خدا»، از عـیبی که، «امروز» در خود می بینم، و «دیروز» «دیگران را» به خاطر، «هـمان عیـب» ملامت کرده ام. محتاط باشیم، در «سرزنش» و «قضاوت کردن دیگران». وقتی نه از «دیروز او» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:25 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
در میان 27 نوع احساس ، حس " غم " با 120 ساعت ، ماندگارترین حس در بدن انسان است. محققان بلژیکی : احساسات 19 گانه غم ، شادی ، نفرت ، درماندگي ، حسادت ، آرامش ، اشتیاق ، ستایش ، استراحت و آسودگی ، گناه ، استرس ، غرور ، گیجی ، عصبانیت ، تحریک ، ترحم ، تحقیر ، ترس ، شرم ، انزجار طول عمر مشخصی دارند. در این میان ،" غم " با 120 ساعت ماندگارترین حس است. ولی شادی فقط 36 ساعت عمر دارد!! از دست دادن یا دوری از عزیزان ، به این دلیل غیر قابل تحمل است که احساس اندوه ناشی از آن ، 240 برابر بیشتر از سایر احساس ها نظیر شرم ، شگفتی و خشم طول می کشد. حادثه های پی در پی ، اندوه انسان را بیشتر می کند و معمولا مردم ، زمان طولانی تری لازم دارند تا بر آن غلبه کنند بدون آنکه واقعا به ماهیت اندوه خود پی ببرند. میزان ماندگاری احساس به ترتیب عبارتند از: غم 120 ساعت نفرت 60 ساعت شادی 36 ساعت درماندگي ، امید ، اضطراب ، ناامیدی و خشنودی 24 ساعت حسادت 15 ساعت آرامش 8 ساعت اشتیاق 6 ساعت غم را به دلت راه نده كه بيرون كردنش سخته
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:24 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
دانه كوچک بود و كسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچک بود. دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت: "من هستم، من اینجا هستم، تماشایم كنید ." اما هیچكس جز پرنده‌ها‌یی كه قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌كردند، به او توجهی نمی‌كرد. دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و كوچكی خسته بود. یک روز رو به خدا كرد و گفت: "نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌كس نمی‌آیم. كاشكی كمی بزرگتر، كمی بزرگتر مرا می‌آفریدی." خدا گفت: "اما عزیز كوچكم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فكر می‌كنی. حیف كه هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است كه تو از خودت دریغ كرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی كه می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان كن تا دیده شوی." دانه كوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاك و خودش را پنهان كرد. سال‌ها بعد دانه كوچک، سپیداری بلند و با شكوه
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:23 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
ارنستو چه گوارا : دستم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچ کس فکر نکرد که شاید یک گل کاشته باشم! ؛؛؛؛؛؛؛؛ پروفسور حسابی : یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم. پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند. ؛؛؛؛؛؛؛؛؛ ِ والت ویتمن : زندگی به من آموخت؛ بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است. ؛؛؛؛؛؛؛؛؛ ِ ژان پل سارتر: از همه اندوهگین تر شخصی است كه از همه بیشتر می خندد! ؛؛؛؛؛؛؛؛ ِ مارک تواین : آنجا كه آزادي نيست، اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد، اجازه نمی دادند که رای بدهید! ؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛ برتراند راسل : مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند، در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند !
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:21 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
از رها کردن نترس... باور کن هيچ کس نمی تواند...، چيزي که مال توست را از تو بگيرد و تمام دنیا...، نمي توانند چيزي که مال تو نيست را، برايت حفظ کنند…! همــه چیــز سـاده استــــــ زنـدگــی... عشــق... دوستـــــــ داشتــن... عـادتــ کــردن... رفتــن... آمــدن... امــا چیــزی کـه ســــــاده نیستـــ…، بـاور ایـن سـاده بـودن هـاستـــــــــــ... در حسرت گذشته ماندن ... چیزی جز از دست دادن امروز نیست ! تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود ، یکبار سی ساله ... یکبار چهل ساله... و یکبار هفتاد ساله ... در هر سنی که هستی ، روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی ، چرا که مثل روزهای دیگر، فقط یکبار تکرار خواهد شد ... هر روز از عمر تو زیباست ، و لذتهای خودش را دارد ... به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشی...
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:17 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
ميتوان زيبا زيست نه چنان سخت که از عاطفه دلگيرشويم نه چنان بي مفهوم که بمانيم ميان بدوخوب لحظه ها ميگذرند گرم باشيم پرازفکرواميد عشق باشيم وسراسرخورشيد زندگي همهمه مبهمي از ردشدن خاطره هاست هرکجاخنديديم هرکجاخندانديم زندگاني آنجاست بي خيال همه تلخیها ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:17 توسط Mobile
♪√ღ₣สřİηǍŻ
♪√ღ₣สřİηǍŻ
ترکه داشت تو منطقه جنگی به سمت میدون مین می رفت! یه موتوری از کنارش رد میشد، داد زد: مین مین مین :! ترکه باخنده گفت: ساغولاسان پیاده گدیرم :!(scream) خدا رحمتش كنه تركيد!
امضا : هستند ڪسانی ڪه از شدت دلتنگی به ڪُما رفته اند حرف نمی زنند راه می روند نفس می ڪشند ولی چیزی حس نمی ڪنند فقط فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند و فڪر می ڪنند
ديدگاه · 1394/02/11 - 14:13 توسط Mobile
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها