http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

fateme فرياد مي زند:
_

fateme

آروم- بیخیال- خونسرد - لجباز- مهربون درباره »

مشخصات

موارد دیگر
  • fateme (آفلاين)
  • تعداد پست ها : 1025 پست
  • امتياز: 1349.15
  • 1295 ديدگاه
  • حالت امروز : آروم و عادی
  • تاریخ تولد : 1370-02-06
  • جنسیت - وضعیت تاهل : f - مجرد
  • مذهب - دین : اسلام
  • شهر ; تهران
  • تحصیلات : فوق دیپلم
  • وزن: 55 - قد: 155
  • سیگار : نمی کشم
  • علاقه مندی ها : خدا-مسافرت-قلیون-معماری

افتخارات کسب شده

دنبال‌کنندگان

(111 کاربر)

کد QR شخصی

[توضیحات]
fateme کسي را به جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

بازديدکننده

(14009 کاربر)
تبلیغ رایگان
fateme
fateme
ﺧـﺪﺍﯾـــــﺎ!!!
ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺯﺩﻡ ﺯﯾﺮ ﭼﺎﻧـﻪ ﺍﻡ ؛
ﻣﺎﺕ ﻭ ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ !!..
ﻃﻠﺒــــﮑﺎﺭ ﻫﻢ ﻧﯿﺴـــﺘﻢ !!..
ﻓﻘـــﻂ
ﻣﺸـــﺘﺎﻕ ﺍﯾﻨﻢ ﮐﻪ ﺑـﺪﺍﻧﻢ
ﺗــﻪ ﻗﺼـــﻪ ﭼـــﻪ ﻣﯿﮑﻨـﯽ ﺑﺎﻣــﻦ .
امضا :
fateme
fateme
دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید

آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد ومادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خونه های مردم رخت و لباس میشست

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم

استاد به او گفت:از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دست مامانت را بشور، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی

و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد زیرا اولین بار بود که دستان مامانش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده وتماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید

طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد.

پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت:

ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی من مادرم را به امروزم نمیف
امضا :
fateme
fateme
گفتن دوستت دآرم سه ثانیه طول میکشه
توضیح دآدنش سه سآعت
و اثبات کردنش یک عمر ...
امضا :
fateme
fateme
مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و پانزده سال در آنجا هر روز یک قرص نان کامل مجانی خوردم!!

"ژان وال ژان - بینوایان''
امضا :
fateme
fateme
یکی از سخت ترین کارای دنیا پیدا کردن جا تو یخچال واسه قابلمست {-7-}
امضا :
fateme
fateme
ﻫﻤﻪ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺎ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺠﺰ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ
ﺳﻔﯿﺪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ" ﺗﻮ
ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺩﺭﺩﯼ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﯼ" ﯾﮏ ﺷﺐ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ
ﻫﺎ ﺗﻮ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﮐﺎﻏﺬ ﮔﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﺳﻔﯿﺪ ﺗﺎ
ﺻﺒﺢ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﻣﺎﻩ ﮐﺸﯿﺪ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﺸﯿﺪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺘﺎﺭﻩ
ﮐﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺗﻮﯼ ﺟﻌﺒﻪ
ﯼ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺎ ﺟﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺭﻧﮕﯽ ﭘﺮ ﻧﮑﺮﺩ ..
امضا :
fateme
fateme
این روزها « دوستت دارم » گفتنش ساده است
شنیدنش هــــم
اما
فهمـیدنش دشــوارترین کارِ دنیـاست ...
امضا :
fateme
fateme
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﻧﺸﺎﺀ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻧﺸﺎﺀ ﺍﻳﻦ ﺩﻓﻌﻪ
ﺍﻳﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺍﮔﺮ ﻣﺪﻳﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﭼﻪ ﻣﻴﮑﺮﺩﻳﺪ ؟
ﺑﻌﺪ ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ
ﮐﺮﺩﻧﺪ ،
ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﺠﺰ ﻳﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ
ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ،
ﻣﻌﻠﻤﻪ ﺍﺯﺵ ﻣﻴﭙﺮﺳﻪ : ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﻴﭽﯽ ﻧﻤﻴﻨﻮﻳﺴﯽ ؟
ﺑﭽﻪ ﻣﻴﮕﻪ : ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨﺸﯽ ﺍﻡ ﺑﻴﺎﺩ
امضا :
fateme
fateme
امضا :
ديدگاه · 1392/07/30 - 00:33  
fateme
fateme
باغ فین / کاشان
امضا :
ديدگاه · 1392/07/30 - 00:31  
fateme
fateme
امضا :
ديدگاه · 1392/07/30 - 00:30  
fateme
fateme
مسجد نصیرالملک
امضا :
ديدگاه · 1392/07/30 - 00:30  
fateme
fateme
تالار موسیقی/ کاخ عالی قاپو
امضا :
ديدگاه · 1392/07/30 - 00:29  
fateme
fateme
امضا :
fateme
fateme
امضا :
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 انتها