http://uploada.ir/images/2xmnob92pk6g646g6ubu.gif

#جامعه مجازی آنلاین 98 هنوز عضو نشده ايد؟؟! به ما بپيونديد

بیهمتا فرياد مي زند:
_

بیهمتا

مشخصات

موارد دیگر
  • بیهمتا (آفلاين)
  • تعداد پست ها : 10 پست
  • 43 ديدگاه
  • حالت امروز : آروم و عادی
  • تاریخ تولد : 1364-06-25
  • جنسیت - وضعیت تاهل : f - متاهل
  • مذهب - دین : اسلام
  • شهر ; تهران
  • تحصیلات : دیپلم
  • شغل : نقاشی.عکاسی
  • سیگار : نمی کشم

افتخارات کسب شده

دنبال‌کنندگان

(22 کاربر)

کد QR شخصی

[توضیحات]
بیهمتا کسي را به جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 معرفي نکرده است.
براي دعوت کاربران ومعرفي جامعه مجازي جامعه مجازی آنلاین 98 از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نماييد.

بازديدکننده

(2273 کاربر)
تبلیغ رایگان
بیهمتا
بیهمتا
دوست داشتن
گاهی وقت ها تحمل است
این که بتوانی با زخم های زندگی
هنوز سرپا ایستاده باشی . . .
دوست داشتن
گاهی وقت ها
سنگین است
به سان
سنگینیِ لیاقت " دوست داشته شدن " . . .
و بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است
زنده نگه داشتن
کسی را در درون ات
حتی
با وجود این فاصله های دور...
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
از مــَن وَفــای زَنانـه مـــیــخــواهـَــد

کـَسی کـه غِـیـرَت مـَــردانه نــَــدارد !
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
اینقدر به خودت اعتماد داشته باش
که از کسانی که آزارت میدن
به راحتی بتونی دل بکنی
گاهی بعضیها کارشون
فقط چیدن بال آرزوهای شماست...
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
اگر از حسرت عشقت گره افتاده در کارم ...
بدون معنیش فقط اینه ...
هنوز خیلی دوست دارم ...
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
تلنگر کوچکی است
بــــــــــــاران
وقتی فراموش می کنیم
آسمان کجاست
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
ﻋﺎﺷﻘﻢ،
ﺍﻫﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐـﻨﺎﺭﯼ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﻦِ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﯼ
تو ﮐﺠﺎ؟
کﻮﭼﻪ ﮐﺠﺎ؟
پنجره ﯼ ﺑﺎﺯ ﮐﺠﺎ؟
ﻣﻦ ﮐﺠﺎ؟
عشق ﮐﺠﺎ؟
ﻃﺎﻗﺖِ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺠﺎ؟
تو ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ …
ﻣﻦِ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﻫﯽ
ﺑﻨﺸﺴﺘﯿﻢ،
ﺗﻮ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻭﻣﻦِ خسته به چاهي
ﮔُﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﯿﺴﺖ؟
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
خدایـــــــــــا ،
دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ،
کم آورده ام ،
صبری که داده بودی تمام شد ،
ولی دردم همچنان باقیست !!!
بدهکار قلبم شده ام ،
میدانم شرمنده ام نمیکنی؛
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
کافی‌ست تورا به نام بخوانم
تا ببینی لکنت، عاشقانه‌ترینِ لهجه‌هاست
و چگونه لرزش لب‌های من
دنیا را به حاشیه می‌بَرد
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
گذشتم ، گذشتی !

من از یک دنیا برای تو و تو از من برای …
امضا :
بیهمتا
بیهمتا
وعده


پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:
اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!{-35-}
امضا :